آن زمان را با شش گل شکست دهد تا هوادارانش تا همین امروز در هوای آن نتیجه نفس بکشند و به هواداران رقیب فخر بفروشند. "بعد از آن بازی، پرسپولیسی ها خوشحال بوند و هواداران استقلال با وجود ناراحتی، اعتراضی را به داورها نداشتند و با حالتی پر از اندوه ورزشگاه را ترک می کردند." این را محمود خوشخوان می گوید؛ کمک داور داربی معروف که هنوز جذاب ترین خاطره پیرمرد را تشکیل می دهد. ...
مدیریت از تک تک بازیکنان و کادرفنی و هواداران تشکر می کنم. همیشه مدیون این بچه ها بودیم و امیدوارم مسائلی که فراروی باشگاه است به دست هواداران حل شود و همینجا به همه عزیزان می گویم که آماده باشند تا سلسله جشن ها را برگزار خواهیم کرد.
که همیشه مشتاق بازسازی خاطرات آن دوران بوده ام و دشواری های این کار را به جان می خرم. این تهیه کننده درباره کارگردانی آشوب توسط امیر پوروزیری توضیح می دهد: در سریال در محاصره با هم همکاری داشتیم و به اعتقاد من ایشان بسیار مستعد است و در بازسازی صحنه های جنگی نیز با تجربه شده است. خرمشهری در تهران ...
دکتر کاظم نیا / میرملاس : از پله های پیاده رو که آمدم پایین به یک در شیشه ای نیمه باز رسیدم. بالای در تابلوی آبی نفتی بزرگی بود که روی آن با خط برجسته سفید نوشته شده بود “کانون فرهنگی-ادبی نور.” از در که رفتم تو وارد یک [...] دکتر کاظم نیا / میرملاس : از پله های پیاده رو که آمدم پایین به یک در شیشه ای نیمه باز رسیدم. بالای در تابلوی آبی نفتی بزرگی بود که روی آن با خط برجسته سفید نوشته شده بود “کانون فرهنگی-ادبی نور.” از در که رفتم تو وارد یک سالن کوچک و تاریک شدم. از راه پله روبرو بالا رفتم .پاگرد را پیچیدم و پله های بعدی را هم پشت سر گذاشتم.به آخرین پله که رسیدم روبرویش اتاقِ در بازی بود با یک میز فلزی که مرد جوانی پشت آن نشسته بود. مرد جوان را می شناختم .از پایه های ثابت مسجد بود. تا من را دید لبخندی زد و مهربانی صورتش دو چندان شد. معلوم بود که او هم مرا می شناسد. به خودم که آمدم توی اتاقش بودم و داشتم برایش تعریف می کردم: – دبیر هنرمان گفته سر کلاس خوشنویسی هفته دیگه حتما” دوات و مُرَکب و لِیقه با خودمان ببریم. همه جای شهر را زیر پا گذاشتم اما نتوانستم گیر بیاورم... حرف هایم که به اینجا رسید مردِ آشنا بی هیچ کلامی کشوی میزش را کشید یک دَوات جگری رنگ از کشو بیرون آورد و گذاشت روی میز. با طمأنینه درش را باز کرد، رشته های ابریشمی سفیدی داخل آن گذاشت بعد در یک جوهر پِلیکان را باز کرد و آرام آرام روی نخ ها جوهر ریخت همه نخ ها که سیاه شد. در دوات را محتاطانه بست و آن را جلوی من گذاشت. دوات را از روی میز برداشتم و گفتم: -ببخشید لیقه هم می خواستم. خنده ی صدا داری کرد و گفت: -اون نخ های ابریشمی که گذاشتم توی دوات لیقه بود. ازنادانی خودم خجالت کشیدم. سرخ شدم و سرم را انداختم پایین. بدجوری گند زده بودم.باید می زدم به چاک برای همین زود خداحافظی کردم. موقع خداحافظی،دوست تازه ام یک تیکه کاغذ کوچک به من داد و توضیح داد که این بلیت فیلم گلنار است؛ساعت چهار عصر امروز همین جا . بعد دوباره شروع به خندیدن کرد و باقی مانده لیقه استفاده نشده را هم به طرفم دراز کرد.شوق دیدن فیلم آن هم توی سالن حالم را خوب کرد و با خنده ریزی لیقه را از دست آقای محمدزاده گرفتم و اولین ملاقات ما با مِهر و خنده تمام شد. از هیجان تماشای فیلم سر از پا نمی شناختم قبل از ساعت چهار پشت در سالن نمایش بودم. بالاخره فیلم شروع شد خدای من فیلم موزیکال بود و از اول تا آخر پُر بود از ترانه. فیلم که تمام شد سبک شده بودم. پر بودم از شعر و موسیقی و دنیای رنگینی که دوست داشتم.آن شب در سکوت و تنهایی خودم سور و ساتی راه انداختم و تا نیمه های شب ضرباهنگ ترانه های گلنار دلم را غنج می زد. از آن شبِ شادی 26 سال می گذرد. آن روز پاییزی نقطه عطفی بود در زندگی من؛دنیای سیاه و سفید کودکانه ام مُزین شد به رنگ های دوست داشتنی و اغواگر شعر و فیلم و موسیقی. آقای محمدزاده کار خودش را کرده و ولوله ای در جانم انداخته بود؛همه عشق،همه شور. هر روز صبح دنبال بهانه ای بودم برای رفتن به کانون و عصر که می شد لحظه ها را تا مغرب می شمردم به امید مسجد و دیدن مردی که زندگیم را رنگ داد. . سه سال بعد دبیرستانی شدم و طبق قانون دبیرستان همه سال اول های تجربی به صورت ثابت شیفت عصر بودند. از شیفت عصر و مَنگیِ خواب آورش بدم می آمد،آنهم برای یک سال آزگار. اما معجزه ای شد و اتفاقی افتاد که توی خواب هم نمی دیدم؛برنامه هفتگی کلاس ما با درس قرآن شروع می شد و با ناباوری کامل ساعت اول روز اول دبیرستانم آقای محمدزاده سرکلاس ما حاضر شد، چه شانس بزرگی! بهتر از این نمی شد.مردی که رویاهای رنگی و شاعرانه در تخیلات من کاشته بود حالا معلمم بود؛چه سال نکویی! تمام هفته را با شوق رسیدن به شنبه و تک زنگ قرآن می شمردم. آقای محمدزاده با متد خاص خود و به دور از روخوانی های مرسوم آن سال ها اولین جلسه درس را با تفسیر سوره “الرحمن” شروع کرد و از مهربانی گفت و بخشایش و ما را مرتب به تحقیق و حفظ و اُنس با “الرحمن” تشویق می کرد.معرفی کتاب های جدید و توصیه به کتابخوانی حٌسن خِتام کلاس بود.شیوه معلمیش دوست داشتنی بود و زنگ قرآن برایمان جذاب تر از هر سال. کلاس ما طبقه دوم بود. ظهر شنبه به محض اینکه وارد کلاس می شدیم از پنجره،حیاط دبیرستان را دید می زدیم و از لحظه ایی که آقای معلم با پیکانِ یخچالیش وارد حیاط دبیرستان می شد و بعد با یک بغل کتاب از ماشین پیاده می شد روحمان پر می گرفت و جان مان به طَرب می افتاد برای کلام گرمش و آن همه رحمانیتی که با چشمان مهربانش برایمان می گفت و رویدادهای فرهنگی که تحلیل می کرد و افق های تازه ای که نشان مان می داد در آن روزهای کم رسانه و بی شبکه ! آقای معلم آن سال کاری کرد کارستان و آنچنان پایه ای از عقلانیت،تَساهل و مِهر در جانم نهاد که سال های بعد در تمام تنگناها و مشکلات ریز و درشت بهترین دستاویز من بود برای رهایی از بُن بست. صمیمیت آقای معلم دوست داشتنی بود و همین دوستیِ صمیمی و بی تَکلفش همیشه قوّت قلب من بوده در طول همه این سالیان دور و دراز و البته به روز بودن و اشراف کاملش بر مسایل حتا آموزش پزشکی پشتیبان محکمی بود بری همه روزهای بلاتکلیفی ام. عالی ترین مناصب دولتی چه در نهاد ریاست جمهوری چه معاونت مطبوعات وزارت ارشاد هم هیچ خِللی در دلسوزی و همراهیش وارد نکرد و هیچ سرمست قدرت نشد.اخلاقش برتر از تمام معادلات سیاسی است و مرامش جز مهربانی نیست. در یکی از بُن بست های تاریک زندگیم عزم دیدار آقای معلم کردم و چاره کار از او طلب کردم. به یاد دارم آن روزِ ورشکستگیِ من هم زمان بود با یکی از جلسات مهم ایشان برای یک تصمیم ملی با این که بدون هماهنگی قبلی رفته بودم در خِلال تنفسِ جلسه یکراست آمد سراغ من. غروب بود و آقای معلم خسته، این را موهای پریشانش می گفت و لباس های نه چندان مرتبش برخلاف شیک بودن،که قاعده همیشگی اش بود. شرمنده مزاحمت شدم اما مثل همیشه گرم و مهربان دلم را خواند و در آن تنفس چند دقیقه ای آنچنان زیر و زبرم کرد و انرژی در جسم و جانِ به گِل نشسته ام دمید که بی هیچ اغراقی مسیر زندگی ام عوض شد و ناملایمات بُغرنجم رنگ امید گرفت و تلاش برای طلوعی دیگر. علاوه بر همه این ها آقای معلم دغدغه بزرگی دارد؛دغدغه فرهنگ و کتاب و رسانه! در شلوغ ترین روزهای سیاسیش هم راه فرهنگ گم نکرد و و از سلامت جانش برای تالیف و نشر کتاب مایه گذاشت. این را در ملاقات آخرم در دفتر دانشنامه مطبوعات بیشتر حس کردم. عصر یک روز گرم در دفتر دانشنامه. با اینکه نزدیک افطار بود اما برای رتق و فتق امور دانشنامه مستقیم از وزراتخانه آمده بود دفتر . از دانشنامه که حرف می زد برقی در چشمانش بود و لحنش پر از امید می شد برای به انجام رساندن اولین دایره المعارف ملی مطبوعات. می گفت برای گردآوری دو جلد اولش بیشتر از هفت سال وقت گذاشته آن هم با یک تیم 50 نفره از اساتید دانشگاه. می گفت این مجموعه ده جلدی می شود و نگران عمرکوتاهم و دل من گرفت از این نگرانیش. آن روز هم مثل همیشه سرشار از انرژی بود و با حوصله همه سؤال هایم را جواب می داد با این که یکی از یمین می پرسیدم و دیگری از یسار! حرف که می زد بال می گرفتم و تا حواسش پرت می شد یک دل سیر نگاهش می کردم و همین که می خواست بفهمد از نگاهش فرار می کردم. آن جلسه تا نیمه های شب به طول انجامید و من سبک و رها در آسمان شاگردیش معلق بودم و پر بودم از عشق،مهربانی و امید درس های همیشگی آقای معلم. از هم که جدا شدیم با خودم می اندیشیدم که چقدر خوشبختم من که دوستم معلمم است و معلمم هم استاد صبر و عقلانیت و عشق .آرزویم جز سلامتش نیست و سعادت شاگردی دوباره اش از نزدیک و برای همیشه! ...
...، مهدی طارمی در حاشیه مراسم برترین های فصل 96-95 فوتبال ایران گفت: از تمام بازیکنان، مدیریت، هواداران و تمام کسانی که در این مدت برای من زحمت کشیدند تشکر و جایزه ام را به آنها تقدیم می کنم. ...
... در هیاهوی مراسم برترین های فوتبال ایران و در میان همه بزرگان، یک نفر بود که از فرسنگ ها دورر و با مشقت فراوان، رنج سفر را به جان خریده بود تا در برج میلاد حضور داشته باشد. محمدمسافری، هوادار روشندل نساجی با حضور در مراسم برترین های فوتبال، با دعوت صادق درودگر در جایگاه قرار گرفت و جایزه محمدعباس زاده را اهداء کرد که باید به درودگر بابت این اقدام شایسته تبریک گفت و به این هوادار عاشق نساجی هم آفرین و صد البته عشق را هم از او آموخت. ...
. البته نباید تمام تقصیرات را گردن سخت افزارهای موجود انداخت. یعنی وقتی توی واگنی با مثلا 50 نفر ظرفیت 240 نفر سوار می شوند و فردی 10 درصد شکم خود را وارد واگن می کند و درب مترو مدام روی اثنی عشر وی خورده و دوباره باز می شود و فرد هر بار 10 درصد شکم خود را وارد می کند تا سرانجام با فشار به نفرات عقبی واگن، سوار می شود مترو که هیچ، ناو هواپیمابر هم بعد از مدتی ساقط می شود. ...
... کودایی افزود: این تیم در نهایت قدرت، لیاقت، شایستگی و بدون هیچ امکاناتی به مرحله نهایی لیگ دسته دو کشور راه یافت. وی با تقدیر و تشکر از هواداران و کسانی که از این تیم حمایت کرده اند، ...
... ابتلا به 60 نوع سرطان در پی استشمام دود سیگار سازمان بهداشت جهانی هشدار داده که دود سیگار حاوی 9 هزار ماده شیمیایی است و استشمام آن احتمال ابتلا به 60 نوع سرطان را در فرد قوت می دهد؛ همچنین سالانه 6 هزار نفر بر اثر استنشاق دود سیگار جان خود را از دست می دهند ...
... هافبک استقلال درباره باخت این تیم مقابل صنعت نفت اظهار کرد: بالاخره فوتبال است؛ هفته اول بود و همه ما می دانیم در آن گرمای 50 درجه آبادان شرایط سخت بود و همچنین هفت، هشت بازیکن حضور نداشتند که دست آقای منصوریان را بسته بود؛ ان شاالله از هفته های بعد استقلال واقعی را ببینیم و بتوانیم هواداران ...
عنوان مدیریت از تک تک بازیکنان و کادرفنی و هواداران تشکر می کنم. همیشه مدیون این بچه ها بودیم و امیدوارم مسائلی که فراروی باشگاه است به دست هواداران حل شود و همینجا به همه عزیزان می گویم که آماده باشند تا سلسله جشن ها را برگزار خواهیم کرد.
بالا استارت بزند. بیرانوند بعد از کسب این عنوان گفت: از تمام کسانی که مرا انتخاب کردند تشکر می کنم، این جایزه ای که گرفتم حاصل زحمات تمام بازیکنان، کادرفنی و خصوصا کاپیتان تیم ما سیدجلال حسینی است و این جایزه را به هواداران دو آتیشه پرسپولیس تقدیم می کنم.
به گزارش ایلنا،روزنامه های ورزشی دوشنبه 9 مرداد 96 به شرح زیر می باشد:
... از هفته دوم مسابقات نیز روز جمعه این هفته تیم پارس جنوبی جم در خانه میزبان تیم پیکان با مربیگری مجید جلالی است. این مسابقه اولین میزبانی جم در لیگ برتر فوتبال است و از حساسیت بالایی برخوردار است. نیازمند حمایت همه مردم و هواداران هستیم ...
.... اگر انسان های خاص و موفق یعنی افراد پولدار، بنابراین در آن سوی این معادله باید خنگ ها و احمق هایی یافت که زندگی خود را برای چیزهای دیگر می نهند. با این معادله و به ظن راویان این پارادایم شهدا و جانبازان این مملکت خنگ ترین و احمق ترین افرادی بودند که جان خود را بر سر آرمان هایی نهادند که هیچ قرابتی با پول نداشت. اگر فردی را در خیابان دیدید که برای نجات جان کودکی، ...
.... البته مهمترین نتایج و مقام تیمی را با پرسپولیس کسب کردم و باعث خوشحالی هواداران شدیم. ...
... بی شک اهدا خون امری انسانی محسوب می گردد، چرا که با اهدای آن جان بسیاری افراد نیازمند در امان می ماند اما قیاس بین حجامت به عنوان یک روش درمانی و اهدا خون قیاسی منطقی به نظر نمی رسد. اهدای خون را با حجامت اشتباه نگیرید ...
.... انتظار هواداران، حامیان و رای دهندگان به جنابعالی، چینش دولت بر اساس مطالباتی است که اکثریت ملت بر آنها، مهر تایید زده اند. ...
را که تحت شیمی درمانی قرار گرفته اند ارزیابی کردند. متخصصان دریافتند همراه بودن و تعامل داشتن با بیمارانی که حداقل پنج سال پس از تکمیل درمان از بیماری جان سالم به در برده اند باعث طول عمر آنها می شود. سپید MNT
...، بر اساس اطلاعات موجود، بیمارستان های ارتش و مراکز جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران از اولین مراکزی بودند که به صورت سیستماتیک به جمع آوری خون از میان اعضا و داوطلبان خود اقدام کردند، اما کم کم با شناخته شدن ارزش حیاتی تزریق خون در نجات جان بیماران و افزایش تجویز خون در مراکز درمانی، جمع آوری خون داوطلبان جوابگوی نیاز بیماران نبود و تنها راه چاره، پرداخت پول در برابر دریافت خون بود. ...
...، هواداران، برانکو و مدیریت باشگاه آقای طاهری، این تندیس را به باشگاه تقدیم کنم تا در موزه باشگاه قرار گیرد چون پرسپولیس برای من زحمت کشیده و مرا به اینجا رسانده است. وی پس از دریافت توپ طلا نیز گفت: از تمام بازیکنان، مدیریت، هواداران و تمام کسانی که در این مدت برای من زحمت کشیدند تشکر و جایزه ام را به آنها تقدیم می کنم ...
ایران بوده و هواداران خونگرم لرستانی قلبشان به عشق خیبر می تپید، لذا شایسته است با عدالت علی که در خیبر رخ داد با رای عادلانه خود دل هواداران فوتبال لرستان را شاد کرده تا ما و مردم فوتبال دوست ایران اسلامی به صداقت و جوانمردی شما در مبارزه با فساد و تبانی ایمان داشته و رای شرافتمندانه شما را ستایش کنیم . ...
... بر همین اساس بلافاصله چهار دستگاه خودرو آتش نشانی برای اطفای حریق به محل اعزام شدند. این قهوه خانه که در یک منزل مسکونی قرار داشت، هنگام آتش گرفتن آن، خانه نیز دچار حریق شد و تعدادی از اهالی خانه نیز در منزل حبس شدند. در این حادثه چهار نفر آسیب دیدند که از میان آنها متاسفانه یک نفر جان باخت و سایر آسیب دیدگان به بیمارستان منتقل شدند. به گزارش خبرگزاری فارس، علت پدید آمدن این حادثه در دست بررسی است. ...
.... وی افزود: غذا از دانه های گیاهان به وجود می آید؛ از بدو خلقت همه غذاها از بذر به وجود آمده اند. هرگونه تهدید، انحصار و تحریم بذرها حیات بشر را به خطر خواهد انداخت؛ نابودی بذرها یعنی پایان حیات بشر. ...
... خبرگزاری مهر: به نقل از حریت، یک دست فروش محلی در منطقه سیورک واقع در جنوب شرقی استان شانلی اورفا به تندیس آتاترک در مرکز این شهر حمله ور شد و اقدام به تخریب آن نمود. این مرد که محمد مالبورا نام دارد با بالا رفتن از تندیس آتاتورک در میدان جمهوریت این منطقه با داس به جان تندیس افتاد. ...
متاسفانه شش مورد فوت شدند که یک نفر در اسفند ماه سال گذشته و پنج نفر دیگر نیز از ابتدای امسال تاکنون جان خود را بر اثر بیماری هاری از دست دادند . جواد اکبری زاده گفت: هاری یک بیماری کشنده است که مخصوص گوشت خواران اهلی و وحشی است و انسان و سایر موجودات خونگرم پستاندار از طریق گزش به آن مبتلا می شوند . ...
...، حجت الله صادقی در تشریح گازگرفتگی شب گذشته نظرآباد گفت: نشت گاز در تصفیه خانه شهرک صنعتی نظرآباد که شهرکی دولتی است رخ داده و متاسفانه در این واقعه 3 نفر از کارگران آن محل نیز دچار خفگی شده و جان باختند. وی اضافه کرد: هویت کارگران متوفی و علت اصلی گازگرفتگی هنوز به بنده اعلام نشده و همچنان در دست بررسی است. ...
... حدود 34 سال است که از جنجالی ترین نتیجه داربی سرخ آبی ها می گذرد؛ 16 شهریور 1352، پرسپولیس موفق شد تاج آن زمان را با شش گل شکست دهد تا هوادارانش تا همین امروز در هوای آن نتیجه نفس بکشند و به هواداران رقیب فخر بفروشند. “بعد از آن بازی، پرسپولیسی ها خوشحال بوند و هواداران استقلال با وجود ...
برچسب:
نویسنده: استانها